تبليغاتX
برای کولی دلت بخوان
 شعری از بیرگیتا تروتزیگ


Birgitta Trotzig

11 September 1929 – 14 May 2011


آسمان وُ نور
یک موج رود از نور
به پایین بر فرازِ شهر یورش می بَرَد
برجِ آب گنبدِ کلیساها بیمارستان
بر رودِ نور، تن
شناور است چون اُریسوس به جانبِ شب وُ اضمحلال
نور از راهِ چهره نفس می کشد چهره شکل می دهد
نور، تنی که رویاست می سازد- صخره های سیاه یک رودِ خاکستری
صخره ها پرت می شوند وُ می افتند سنگها می ترکند نور می جوشد.
تن از میانه کشیده می شود و بافته- از شریانهایی از نور.
تن در هوا شناور است
در کفنِ خاکستری ش بر بالای شهر شناور می گذرد درین هوای تابستانیِ سبز در نور
که شهر را با خود می کشد

بیمارستان آدمها در دایره ای غضب آلود به جانبِ اوج .


-----------------------------------------------------------


From Wikipedia, the free encyclopedia
Birgitta Trotzig (11 September 1929 – 14 May 2011[1]) was a Swedish writer who was elected to the Swedish Academy in 1993.[2] She was one of Sweden's most celebrated authors, and wrote prose fiction and non-fiction, as well as prose poetry



|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391  |
 ... و جاودان یعنی
سهراب مازندرانی
 
 
 
...
... و جاودان یعنی
آخرتِ تولدِ پاره پاره ی من
مرگ های
پی-هم.

چه قیامتی ست قامتِ شعله که در ساقه ی سهراب، زبانه می دهم

شکلِ تولد آخرتِ حیاتی مبهم بود
و مرگ؟ مردن وُ
            مرگ.
"من"
کیهانِ بی حدم
چگونه سهراب را بیابم؟
من
فقط می توانم از تمامِ "شش جهات" شرقِ شعله را به "نام" بمیرم

                                  * * *

تمامِ وعده هام را با تو دخترم
به آخر می برم
بجز مرگ- که وعده کرده ام
نمیرم

"شکایت کجا برم؟"
که آغوش گرسنه ی توست
گرسنه ی مرگ هم؟
|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در پنجشنبه سوم شهریور 1390  |
 ز میانِ نامه های شاعر بزرگ آوانگارد ایران: یداله رویائی (6)

نامه های رویا-6

 سهراب عزیز

... مقاله های دیگر را که خواندم و نوشته بودی که برشان نگردانم، مثلِ "ترکِ طعنه و جذبه ی درک" و "پدرخوانده های[مافیاهای ادبی]"... حالا فکر می کنم چه راه پیمایی درازی به سمت حرف کرده ای. از اولین "یادداشت های مغشوش" تا این آخری ها، مثلِ زائری که به ترتیب عصا می زند، چه در خاک و چه در آب که اول گودی را بسنجد و بعد به اب بزند. یعنی مقاله های اول در مقایسه با آخر این را می گوید. بگذریم از پاساژهایی از نثر تو که نثر تو شده است، نوعی شمس تبریزی آخر قرن بیستم: بُرنده و منکر و مراقب. نمی دانم اصلا خودت می دانی که این نثر تو شبیه نثر شمس شده است یا نه. او بچه ی مخوف و وحشتناک اندیشه و زبانِ زمان خودش بود. حیف است که در آن "موخره ی بعدالتحریر..."، این نثر صیقلی را ناگهان به شیوه ی سابق برده ای برای اینکه نخواسته ای "بچه ی مخوف و وحشتناک" دوره و زمان ما بمانی و [خواسته ای] آن جمله های ساطوری را به تعارف و توجیه کند کنی، چون آن که نوشته بودی نقد نیست، یک اثر است و در این اثر اولین باری ست که دارم می بینم که لبریخته ها دارد از فاصله می افتد... 

                                                                 یداله رویایی

* معلوم است که با خواندنِ این نامه در پوستم نمی گنجیدم. اما این نامه با خود ترسی هم آورده بود، ترسی که هنوز هم ادامه دارد که: آنچه می نویسم دیگر نباید مثلِ پیشتر باشد مگر اینکه بهتر باشد!!

|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390  |
 شعری از شقایق شریف

 

نمی دانم چرا

تمام دنیا

آن سمت دیوار است که تو هستی...

 

----------------توضیح:از کوتاه ترین شعرهای دنیا!این شعر در حقیقت در یک سطر بود. فقط برای تاکیدِ بیشتر بر شعریت، و بر تکیه هایش، تقطیع کردم والا به همین هم نیازی نداشت(؟؟) متاسفانه افتخارِ 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در چهارشنبه پنجم مرداد 1390  |
 شعری از مهدی جلیلی
...دست های پشیمان
و آنچه می نویسد
با درخت و آب
(این دخالتی کوچکِ آوردنِ
این سه خط در گوشه ی صفحه
جزو کار و ُ کارِ شاعر نیست.
حسی آمد که بیارش و آوردم مثل
مقدمه! سرلوحه.سیتات. مطلع. و از این قبیل)
 
 
 
 
 
 
دایره های درون آب

یا دوایر پنهان سنگریزه

کهنسالی کدام یک از این درخت هاست

یا عمر دستهای من است
که در آب و سنگریزه می گردد
...دست های پشیمان
و آنچه می نویسد
با درخت و آب
 
 
 
 
*مهدی جلیلی در گرگان زندگی می کند. این شعر را از فیسبوک برداشتم. از مهدی جلیلی-شاعر تمام قدی که اوستِ و شعرشناسی نه کمتر- شعرهای دیگر و بهتری هم خواهیم آورد- برای فرصتهای دیگر.
|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در پنجشنبه سی ام تیر 1390  |
 نسترن فلاح

شعر-طنز

 

 

آنقدر خوشبختم

 
که اگر گم هم شوم

جاده سر و کله اش پیدا می شود ...

اصلاً یهو می بینی کارش از جاده گذشته

شده است بزرگراه !!!

 

----------------------------

یداله رویایی: به نظرم باید مقدار زیادی از سورپریزها را در اینگونه قطعات، زبان بسازد، و گرنه نصفِ توفق منتظر میماند)منتظرِ زبان لابد - از میان یادداشتها و نامه های رویایی به س.م  (به نظرم تفسیر و تشریحی بیش از این نخواهد این قطعه ی شاعرِ بسیار جوانِ ما که گیلانی ست و در بابل درس میخواند در دانشگاه معتبر صنعتی نوشیروانی. این یادداشت رویا شامل بسیاری از کارهای منتشر شده بنام شعر دهه هفتاد و هشتاد هم میشود. موفق باشی، نسترن عزیز و مهربان)

 
|+| نوشته شده توسط سهراب مازندرانی در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390  |
 
 
بالا